سلامان زندگی ❤️
خدایا شکرت ❤️
شکرت که مال منی و هستی و اینقدر قشنگ خدایی میکنی زیبام ❤️ 🌍
در آغاز این صبح ،هبه ی زمستانه:)در کنار مصاحبت عشق:)
کارامون رو انجام دادیم و وارد مرحله دوم روز امم،صدای مادر میاد،طنین روح نواز زندگی ،و بعد سکوت است و سکوت و عشق،که سکوت و خلوت یعنی نام تو،که من هرجا حرف بزنم و تو سکوتی که من زبان جاودانه ای توام خدام🫀😍
مث تموم این روزها بعد از صحبت با مامان ،هنگام شستن ظرف ها اندیشه ی میاد و منو میبره به سالهای پر شور نوجوانی،جسمم در حال کف اندود کردن ظروف و پرنده ی خیالم در پایانه ی مسافربری ،دخترک نوجوانی منتظر ،قدم به آن اتوبوس قرمز می گذارد،شب هنگام به سوی شهر زاهدِ آن»«گوش به حرف های مرد میانسال صندلی می دهد ،چشمان خود را می بندد و به نور جاری در آن کلمات می سپارد ،مرد سنی مذهب مهربان باز ادامه میدهد،عباد الرحمن الذی یمشون فی الارض...آیات انتهایی سوره فرقان،ویژگی مومنان رو توصیف می کنه و لبخند می زنم و پرنده ی خیالم برمیگرده به جسم الآنم و در سردی انگستان سرما زده ی لای دستکشهای خردلی به این گرمای قلبم در اثر آن خاطره امید می بندم به فردا های روشن..بله مومنان واقعی آن چنین اند..
بعد ناخودآگاهی تو سرم نجوا کنان میگه :نوشتی کریم الصفح..آیا بهش ایمان داری؟از لای چشمان نم زده نگاه آن اسم مقدس می کنم ،وادامه میده،یعنی هر چه کردی ،فراموش کن،اگه فراموش کردی پس به کریم الصفح رسیدی،هر چه هست از من پشت این اسم می ماند،گذشته،کارها،گناه ،همه چی ،الان کاغذ سفیدی در قلبم هست که نوشته آمدنت مبارک:»
امدنمون مبارک...تو منتظر تر از منی تموم شه غیبتام:)
دوستت دارم
ادامه دارد...