شب که می‌آید، پنجره را باز می‌گذارم. نه برای نسیم، که برای صدای قدم‌هایی که شاید فردا برسند. امید همین است: شمعی که در تاریک‌ترین ساعت‌ها، خودش را روشن نگه می‌دارد، حتی اگر کسی نبیندش. من هنوز منتظرم. نه چون مطمئنم، چون دل‌ام هنوز بلد است باور کند که صبح، حتمی‌تر از هر شب است.:

دلی نویس: دوستت دارم.

گلی نویس: دستت اما عجب حکایتی دارد

«رحمی الله عمی العباس»

مشت گره کرده ی تو شد نماد زندگی، اینکه میشه سرافراز زندگی کرد، میشه از زندان تن رها شد و پرواز کرد...

جانان دلم برای لبخندتون تنگ شده، گفتین شما منو میبینین دوستم دارین اما من ندیده شما رو دوست دارم، دلم برای نخ به نخ عباتون تنگ شده، دنیا از تعادل افتاد وقتی رفتین باعث ثقل جهان، در جوار رحمت عشق برای ما جامانده ها دعایی کن، بدا به حال ما، گاهی با خودم میگم مگه دنیا جای موندن بود بعد شما...

اقا... دلم تنگه ها...

از صد گذشت شمار روزهای که دل تنگ است، دلارام جهان:

کاش به معجزه ای برگردی:

دلتنگم: ♡