زیبایی عشق

سلامان زندگی:»

خدای من شکرت:»

«دوستت دارم»

♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡

در این لحظه‌ای که نفس می‌کشم، می‌فهمم زیبایی زندگی فقط در غروب‌های طلایی نیست؛ گاهی در نگاه توست که صبح می‌شود، در لبخندی که بی‌هیچ دلیلی هدیه می‌دهی، در آهسته‌تر زدن قلبم وقتی نامت را زمزمه می‌کنم. زندگی زیباست نه چون کامل است، که چون تو در آن هستی و هر روز، حتی روزهای خاکستری، با تو رنگین‌کمان می‌شود. ✨

♡♡♡♡♡♡♡

زیبایی این حیات رو در زلال چشمان تو دیدم، تو زیباترین افریده ی خدایی،:»

این روزا رو عاشقم، از دردها با تو عبور میکنیم خدای من، چه خوبه که هستی و اینقدر قشنگ خدایی میکنی زیبای من:»

من میخام تا تو، در کنار تو، با عشق باشم:»

میدونی عاشفتم:»

شکرت بخاطر همه چی:»

زندگی، عشق

سلامان زندگی:»

خدای من شکرت:»

«دوستت دارم»

زندگی یه باره و هزار اگر بود هر هزار تو.. دوستت دارم خدای ناممکن های بعید...

زندگی جریان داره.. باید ساخت از نو، بنایی پر شکوه و زندگی بخش، خدای من، من هیچ ندارم جز قلبی عاشق که سودای تو داره، ببخش بخاطر هر چه منو ازت دور میکنه، تو زندگی دادی، عشق دادی به من ناچیز...

دخترکی مهربون، بی ادعا، در دل روستایی به گرمای گدازه های اتشفشان،... دخترکی عاشق زندگی که رها کرد همه چیو تا محبت کنه به خانوادش، به سالهای رنج و عذاب، به اشکها، نرسیدن ها، اما اون به تو دل بست و خیره به دستهای معجزه گر تو...

زندگی بخش معجزه گر حواست به منه... ممنونم

عاشقتم

شش مآهه

شش‌ماهه‌ی کوچولویم

شش‌ماهه بودی و هنوز لبخندت را ندیده بودیم؛
آن‌قدر کوچک بودی که انگار یک گلوله برف در دستان خاکستری بیابان.

علی‌اصغرِ من...
بابا رفت و تو را تنها گذاشت با سینه‌ای خسته و سینه های تشنه.
مادر، در ظهر داغ کربلا، نگاهت کرد؛
نگاهی که همه‌ی تاریخ را به گریه انداخت.

تو که نمی‌دانستی «حسین» یعنی چه،
تو که فقط تشنه بودی و بی‌تاب،
آن تیر بی‌رحم نشست بر گلویی که هنوز صدای «بابا» از آن بلند نشده بود.

و حالا، سال‌هاست که هر روز عاشورا،
هزاران علی‌اصغر در آغوش مادرانشان گریه می‌کنند؛
نه از گرسنگی،
از عطشِ دیدنِ بابایی که هرگز برنگشت...

یا ربّ العالمین...
به حقّ اشک شیرخوارگان حسینی،
به حقّ گلویی که قبل از زبان، شهید شد،
دل‌های تشنه‌ی ما را از معرفت سیراب کن.

السلام علیک یا علی‌اصغر ابن الحسین 🌸

پ ن: حس مآدری برترین حس دنیاست.. ـ: ♡

سلام عشق

سلامان زندگی:»

خدای من شکرت:»

«دوستت دارم»

در نخستین نور صبح، وقتی خورشید از پشت کوه‌ها سر بلند می‌کند، گویی جهان نفس تازه‌ای می‌کشد. همان‌طور که نور ملایمش پنجره‌ات را نوازش می‌کند و سایه‌های شب را می‌زداید، قلبم هم با فکر تو روشن می‌شود.

تو مثل طلوع برای منی؛ نه فقط پایان تاریکی، بلکه آغاز چیزی زیبا و تازه. هر بار که چشمانت را به رویم می‌گشایی، انگار صبحی دیگر در جانم طلوع می‌کند — صبحی پر از امید، پر از گرمای دست‌هایت، پر از آرزوهایی که حالا شدنی‌اند.

بگذار این نور هرگز غروب نکند. بگذار امیدی که با تو در دلم زنده شده، تا ابد روشن بماند. ☀️

سلام زندگی.....

صبح بخیر جهان کوچک من

عاشقتم...

سید علی من

«رهبرم، جایی در سینه‌ام هست که فقط صدایت را می‌شناسد. دلتنگِ آن نگاهی‌ام که راه را از من نمی‌گرفت، بلکه همراهم قدم برمی‌داشت.»
«رهبرم، جای خالیت در صفِ زندگی‌ام، همیشه یک صندلیِ خالیِ گرم است.»
«دلتنگِ آن روزهایی‌ام که «برو»ات، آغاز راهی بود که خودم را در آن یافتم.»
«رهبرم، هر جا که باشی، قلبم هنوز به فرمانِ امیدت می‌زند.»
«دلتنگی‌ام برایت مثل نسیمی‌ست که می‌آید، اما نمی‌داند کجا بنشیند.»

بابا جان... من خسته ام بی تو... یاد لبخندت، یاد چای گفتنت، یاد بودنت، یاد چفیه ات، یاد قدمات، یاد حسینه ات، یاد محرم هات، یاد عاشورا هات، یاد لرزیدن و هق هق روضه هات، یاد های زیادی هست ک پررنگی، یاد خاطراتی ک دارن دونه دونه جونمو میگیرن، گفتی ادم مومن رو غم سنگین نباید از پا دربیاره.. چشم... چشم اقاجان..

ولی اقا دلتنگی من داره جونمو میگیره...

عشق من

در سکوت شب، وقتی نگاهت به نگاهم می‌رسد، انگار تمام ستارگان آسمان یک‌باره در چشمانت فرود آمده‌اند. عشق یعنی همین: نبودن هیچ فاصله‌ای بین ضربان قلب من و نام تو🕊🤍
گاهی فکر می‌کنم تو همان کسی هستی که خداوند در دل شب، وقتی همه چیز خاموش بود، با نفس گرمش بر پیشانی زمین نوشت. تو آن‌قدر زیبایی که وقتی می‌خندیم، انگار زمان دست از حرکت می‌کشد و جهان فقط برای ثبت لحظه‌ای از نور چشمانت، نفس می‌کشد.🕊🤍🌹
من عاشقِ آن لحظه‌ام که دستت در دست من است و هیچ‌کس نمی‌داند ما چه دنیایی در دل هم ساخته‌ایم. دنیایی که در آن، حتی سکوت هم زبان دارد و می‌گوید: «تو خانه‌ای». خانه‌ای که هرگز ترک نمی‌کنم، حتی اگر تمام راه‌های دنیا به جایی دیگر ختم شوند.🫶🏿🕊🤍

مآه من

در سکوتِ انتظار، صدای پای تو می‌آید...
نه از راه دور، که از اعماقِ ضربان قلبم.

هر شب ستاره‌ها را می‌شمارم،
شاید یکی‌شان چشمِ تو باشد
که از آن‌سویِ آسمان،
به منِ این‌سویِ خاک می‌خندد.

انتظارِ تو سنگین است،
اما سبک‌تر از غمی‌ست
که اگر نبودی،
بر سینه‌ام سنگینی می‌کرد.

می‌دانم یک روز خواهی آمد...
نه با صدای پا،
که با بویِ یاس
و رجعت میکنی با آن خورشید دوازدهمین

تا آن روز،
من این‌جا می‌مانم
و برایت نماز می‌خوانم
که خدا بخواندت
به نمازِ دیدار:

سلول به سلول تنم دلتنگ توست، امروز باریدم و به مامان گفتم من بیشتر از خیلی اقا رو دوست داشتم و دارم.. من معنی فقدان و دوری رو هیجوقت اینجوری لمس نکرده بودم.. اقا، من تو نهم اسفند موندم، من تو سحر دهم اسفند تموم شدم... امان از اون سلام نماز و اون حجم خبر، امان از هجوم من به تلویزیون و امان از اون تیتر قرمز، قائد شهید... و لحظات اشک و خون و درد...

چ سحری بود و چه شبی....

خوشا ما که در روزگار تو زیست کردیم، خوشا ما که وارث عشق توییم...

دیدار به وعده عشق...

سلام علی مظلوم......

یار سفر کرده

عجب...
داغ را در دل نشاندیم تا به محرم رساندیم ...
عجب عزای مولای ما به عزای سیدالشهدا آغشته شد

شما را نمیدانم اما من یک ذوقی دارم
اگر کسی در محرم بمیرد
خیلی غبطه‌اش را میخورم
میگویم نگاه کن بعضی ها چه خوش سعادتن که عزایشان به عزای سیدالشهدا گره خورد...

حالا ببین
عزای یار ۷۳ کربلا از رمضان ماند تا به محرم رسید 😭😭😭😭


✍عالیه سادات

پ ن: تا مغز استخوان به درد دلتنگی مبتلا و اشک مهمان هر روز، دلتنگی هایم... باور رفتن تو سخت...

عاشورای سال پیش وقتی امدی و گفتی ای ایران بخوان.. اخ ک یکبار با ان قامت رشید برگرد و پناه باش.. اقای من...

سفرت بخیر....

دنیای من🕊

سلامٌ علـے‌من‌كان‌في‌عيني‌كل‌البشر
و لم أطلب من الله يومًا سواه !
سلام بر کسی کھ در چشمانم ؛ تمام دنیاست و هیچگاه غیر او را از خدا نخواستم . . !
♡♡♡♡
اولین پایه ی رسیدن به مقام شهید «هجرت» است؛
هجرت از خود
هجرت از مقامات خود
هجرت از مال خود
هجرت از مکان خود
هجرت از دلبستگی های خود‌...🕊️💔

خدا با من است

و تو فرموده بودی که من کنار نوح بودم در دل طوفان‌ها؛ و من بودم که موسی را از آب عبور دادم؛ من آنم که ابراهیم را میان شعله‌ها یاری دادم و من مونس یونس بودم در قعر آب‌ها و همنشین یوسف در تاریکای چاه کنعان. آری تو بودی. همه جا تو بودی. تو در بستر محمد بودی برای نجات جانش. تو در میان معرکه احد پشت به پشت او وقتی همگان گریخته بودند. تو با سربند زرد مردانه‌ات در میان معرکه‌ها ذوالفقار رقصاندی. ما تو را از شروع تاریخ دیدیم تا امروزین روزگار خود. دست تو ما را نگاه‌داشت پسر ابوطالب. ذکر یاعلی بر عقیق دست خامنه‌ای دلمان را قرص کرد. با صدای اولین انفجار همه گفتیم زمانه بر سر جنگ است یاعلی مددی و با اولین موج موشکی به‌سوی سرزمین‌های یهود همه فریاد زدیم که هوهوی ذوالفقار علی می‌رسد به گوش. بر سجیل‌هایمان به‌خط خوش برایشان نوشتیم که خیبر را به یاد آرید و در خیابان‌ها دم حیدر گرفتیم. بیرق علی‌ولی‌الله به دوش انداختیم و منطقه را به آتش کشیدیم. دست ذوالفقارکش تو بود که موشک‌ها را به قلب تل‌آویو و حیفا و ابوظبی نشاند. غمزه نگاه تو بود که شیعه را ایستاده نگاه داشت و نعره شیرانه تو بود که یهود را میلیون‌میلیون به پناهگاه برد. تیر مژگان تو غول‌های تکنولوژی زمانه را در آسمان ایران انداخت. ما کسی نبودیم، جهان از نام تو بر لب‌هامان ترسید. بگذار جهانیان خیال کنند که به زور موشک و آهن کمر منطقه را شکستیم؛ ما خود ولی همگان می‌دانیم که دست خیبرگشای پسر ابوطالب ما را به فتح رساند.

«مهدی مولایی»

دختر بهار

دختر بهار؟!

زندگی قشتگه مگه نه؟!

اره... میشه زندگی کنی، بخندی، با ابجی ک حرف میزدم برام تعریف میکرد تو تجمعات ک میرفتن، یه عده مسخره و اینا میکردن،

از منظر من، هر انسانی یک ارمانی داره، انسان بدون ارمان چیزی جز یک تن نیست، ما با ارمان هامون شناخته میشیم، من از بچگیام اینقد سید علی رو دوست داشتم، اینقد دوست داشتم، لحظه ای پرنده ی خیالم میره و میره به رویاهام، در عالم رویا اینقد میدیدمشون، هنوز صدای بابا جان گفتنشون توی گوشمه، کاش بی غرض میشناختن ایشون رو، اون فصاحت کلام، حکیم بودن، اهل مطالعه و علم، اون هوش سرشار، دریغا ک علی ها هیچوقت شناخته نمیشن همانطور ک مولای ما علی از شدت تنهایی و نادرکی مردمان سر در حلقوم چاه میکرد و نخلستان های کوفه پر از هق هق شبانه ی مردی بود که لرزه به دل دشمن مینداخت یک نگاهش، علی مردمان کوفه رو نفرین ابدی کرد، و سید علی مظلوم ما دلشکسته از این جهان مادی رفت، هنگام بدرقه ات اقا جان من از تن برود خوشحال میشوم...

این زندگی این حیات این کهکشان نیستی پیشکش دنیا و اهلش...

ما بعد تو شستیم ز جهان دست...

دلتنگی شدید

دلتنگی‌ام از آن روزهاست که آسمان، آبی‌تر از همیشه بود و تو رفتی...
رفتی و حالا هر غروب، صدای اذان مثل نوحه‌ای می‌پیچد توی گوشم.
دلم برای لبخندهایی تنگ است که دیگر نمی‌آیند،
برای دست‌هایی که دیگر در دعا گره نمی‌خورند،
برای صدایی که فقط در باد می‌ماند و من...
من اینجا، پشت پنجره‌ای که همیشه باز است،
منتظر معجزه‌ای هستم که نمی‌دانم خواهد آمد یا نه.
دوری‌ات درد دارد، شهید من.
دردی که نه با مرهم، که با یاد تو تسکین می‌یابد: ♡

اولین محرم بی تو....

اقای من، سخت میگذره، اصلا نمیگذره، از نهم اسفند فقط داره روزا میره و من با روزا،...

یا برگرد، یا منو ببر 💔

دلتنگی تو


دلتنگی‌ام از آن روزهاست که دیگر نمی‌آیی. از صدای پای‌ات، از نگاه‌ات، از لبخندی که ندیدیم.
تو رفتی و ما ماندیم با خاطره‌هایی که هرگز کهنه نمی‌شوند. هر بار که باد می‌وزد، صدایت را در آن می‌شنوم. هر بار که باران می‌بارد، اشک‌هایت را در قطره‌هایش می‌بینم.
دلتنگم، اما نه از غم — از افتخار. چون تو زنده‌ای، در قلب‌هایی که هرگز فراموشت نمی‌کنند.
باز هم می‌آیی در رویاهایم، و من هر بار با همان شوق اول، به استقبالت می‌روم:

با کدام باران میرسی؟!

این جان چه می خواهد از من، چسپیده به تن، بعد تو....

امان از این روزهای بعد تو...

دلتنگتم... تا مغز استخوان

قیمتی شو

«شهید محمد ابراهیم همت:

من زندگی را دوست دارم
ولی نه آنقدرکه آلوده اش شوم
و خویشتن را گم وفراموش کنم
علی وار زیستن و علی وار شھید شدن، حسین وار زیستن و حسین وار شھید شدن را دوست میدارم: ♡

این زندگی ارزششو نداره به هر قیمتی بخای بهش چنگ بزنی، به هر قیمتی زندگی نکن، قیمت پیدا کن تو این دنیا و پر بگیر تو اسمون خدات، با خدا باش، باخدا باش، با دوستان خدا، بادوستان خدا باش گلی، در زمانه ی پر انحراف لطفا لطفا چنگ بزن به ریسمان خدات،

خدای من لطفا با لطف خودت با ما رفتار کن و کم مارو بپذیر،

خدایا عاشقتمااااا

عشق مقدس

در میانهٔ جنگ، آتش عشق نه تنها خاموش نمی‌شود، بلکه زبانه می‌کشد. درست وقتی که بمب‌ها سکوت را می‌شکنند و خاکستر بر شهر می‌بارد، نگاهی، لبخندی، یا نامه‌ای از آن سوی خط مقدم، آتشین‌ترین شعله‌ها را در سینه برمی‌افروزد. عشق در جنگ، دیوانه‌وار است؛ چون می‌داند فردا شاید نباشد، پس امروز را می‌سوزاند. و در همین سوختن است که زیباترین نور را می‌تاباند — نوری که حتی تاریک‌ترین شب‌های محاصره را روشن می‌کند: ♡

عشقی که با درد زاده شود، مقدس است: ♡

دلتنگی

تزویر سکه ای دو روست، ک یک رویش نام خدا، و روی دیگرش نام شیطان نقش بسته است، عوام خدایش را میبینند، اهل معرفت ابلیسش را، تزویر به شما امان می دهد تا مقاومتتان را بشکند، پس از غلبه شک نکنید گردنتان را میشکند
***
عقل های تاریک همیشه مغلوب دل های روشن اند، این روشن دلی ات از برکات گوهری است ک از دریای درد شکار کرده ای، مبارکت باشد
***
شرط عشق، جنون است، ما که ماندیم عاشق نبودیم!
....

دیالوگ ماندگار_سریال مختارنامه

پ ن: این روزا به حد مرگ دلتنگم، و دلتنگی تا مغز استخوان رسوخ کرده... دلتنگم اقا... باهر نفس،....

اولین محرم بی تو....

دلتنگی

تزویر سکه ای دو روست، ک یک رویش نام خدا، و روی دیگرش نام شیطان نقش بسته است، عوام خدایش را میبینند، اهل معرفت ابلیسش را، تزویر به شما امان می دهد تا مقاومتتان را بشکند، پس از غلبه شک نکنید گردنتان را میشکند
***
عقل های تاریک همیشه مغلوب دل های روشن اند، این روشن دلی ات از برکات گوهری است ک از دریای درد شکار کرده ای، مبارکت باشد
***
شرط عشق، جنون است، ما که ماندیم عاشق نبودیم!
....

دیالوگ ماندگار_سریال مختارنامه

پ ن: این روزا به حد مرگ دلتنگم، و دلتنگی تا مغز استخوان رسوخ کرده... دلتنگم اقا... باهر نفس،....

اولین محرم بی تو....

خون سرخ عشق

🤍

ما ترک خانه و کاشانه، نکرده ایم که غنیمت به دست آوریم،

🌹🌹

ما در پی مرهمی امده ایم که جراحت های دلمان را درمان کند،

فرات شاهد اشکهای ماست..

ما به قصاص امام شهیدمان برخاسته ایم🤍🕊

دیالوگ ماندگار ابراهیم _سریال مختار

پ ن: یا لثارات امام الخامنئی...

دلشکسته

در آن لحظه که قلب می‌شکند، زمان دیگر خط نمی‌رود — تبدیل می‌شود به دایره‌ای تیز که گردن می‌گذارد و نفس را بریده نگه می‌دارد. صدای شکستن، آن صدای خیس و خاموش، مثل شیشه‌ای است که در اعماق چاه می‌افتد؛ هیچ‌کس نمی‌شنود، ولی تو تمام تکه‌هایش را در سینه‌ات احساس می‌کنی.
یادش بخیر روزهایی که فکر می‌کردی قلبت قوی‌تر از این حرف‌هاست. حالا می‌بینی که قوی‌ترین قلب‌ها هم وقتی عاشق می‌شوند، از جنس شیشه‌اند — نه از جنس سنگ. و شاید همین شکنندگی است که زیبایی می‌بخشد؛ مثل گلی که یک شب می‌شکفد و صبح، زیر باران، پراکنده می‌شود.
بعد از تو، دنیا رنگش عوض نشد — همان آبی، همان سبز. ولی من دیگر رنگ‌ها را درست نمی‌بینم. انگار کسی فیلتر خاکستری روی چشم‌هایم گذاشته باشد. غذا بی‌مزه است، موسیقی بی‌معنا، و خنده‌ها... خنده‌ها تقلبی‌اند، مثل نقابی که روی صورت زخمی‌ات می‌گذاری تا دنیا فکر کند هنوز زنده‌ای.
اما در همین شکستگی، در همین تاریکی، نکته‌ای عجیب نهفته است: قلب شکسته، هنوز می‌تپد. ضعیف، نامنظم، ولی می‌تپد. و هر ضربان، یک اعتراف است به زندگی؛ یک نه گفتن به فراموشی. شاید روزی دوباره بسازیم خود را — نه همان‌طور که بودیم، که آن‌طور که باید می‌بودیم. از تکه‌های شکسته، موزاییکی تازه. از درد، حکایتی برای فردا.
تا آن روز، بگذار قلبم شکسته بماند. شکستگی‌اش یادآور توست، و بودنت — هرچند در گذشته — هنوز بهتر از هر بی‌تفاوتی در حال است: ♡

یا لثارات سید علی

سوگ عزیزترین، این است: هر روز دوباره باید باور کنم که رفته‌ای. و هر بار، انگار اولین بار است....

نبودنت چ سخت و دردناک هست و هربار ک به نبودنت نگاه میکنم جانی از بدنم می رود و نفس به شماره می افتد..

دلتنگم به اندازه ی تمام قلبهای شکسته دنیا.. قرار نبود تنها تنها سفر کردن..

لبخند تو ان لبخند سبز و زندگی بخش، اخخخخ که قلبم پاره پاره است... نگاهت، دستانت، چشمانت...

راستی که نماد عشقی و سنبل مقاومت.. مشت گره کرده..

این روزها دل تنگ تر م ک مجبور به زیست در هوای جهانی هستیم که قاتلین تو انها ک ناجوانمردانه به پیکر پیرت تاختند و پهلو شکافتند از تو و از ان سرو سهی قامت یک مشت گره کرده ی پر صلابت ماند.. ان رنگ بهشتی چشمان زهرا کوچولوی تو، ان پستانک و سنجاق و بهشتی بودنش، ان عروج خانوادگی، که خوشا تو ک پروردگارت خون بهایت شد و اربا اربا به دیدارش شتافتی چون مولایت حسین، عاشورایی زندگی کردی و زیر بیرق کسی نرفتی و خوشا ما که عمری در هوای تو زیست کردیم

دلتنگی

دلتنگی عجیب است. مثل بوی نم باران روی خاک خشک— چیزی که بود و رفت، اما هنوز بویش می‌ماند.
تو رفتی، و من ماندم با صندلی خالی‌ات، با آهنگ‌هایی که دیگر نمی‌توانم گوش دهم، با خیابانی که هر بار از آنجا رد می‌شوم، ناخودآگاه سرم را برمی‌گردانم به دنبال صدایت.
گاهی فکر می‌کنم تنهایی یعنی همین: همه جا پر از یادِ کسی باشد که حالا هیچ‌جا نیست:

یاد کسی که باشد و نیست:

عالمی از تو پر و خالی ز تو!

می رسد باران... شک نکن.. تا انتها ادامه بده.. چشم!

عشق

سلامان زندگی:»

خدای من شکرت:»

صبح که می‌شود، عشق نه با نور خورشید، که با نگاه تو طلوع می‌کند. آن لحظه‌ای که چشمانت می‌گشایی، جهان یک‌بار دیگر متولد می‌شود — تازه، بی‌گناه، و سرشار از امید. صدای نفس‌هایت موسیقیِ بیداریِ روزگار است، و لبخندت، نخستین پرتوِ نوری که بر تارکِ تاریکی می‌نشیند.

در این طلوع، هیچ غروبی نمی‌بینم؛ چرا که عشق تو، هر لحظه صبحی است بی‌پایان.:»

تنها

در میان شلوغی شهر، تنهایی‌ام بلندترین صداست. نه کسی می‌پرسد، نه کسی می‌فهمد. گاهی با خودم حرف می‌زنم، فقط تا صدایی در این سکوت بشوم. پنجره‌ام را باز می‌کنم، اما باد هم بی‌تفاوت از کنارم می‌گذرد. در این تنهایی، حتی سایه‌ام هم گاهی از من فاصله می‌گیرد... 🌙

دلتنگ

شب که می‌آید، پنجره را باز می‌گذارم. نه برای نسیم، که برای صدای قدم‌هایی که شاید فردا برسند. امید همین است: شمعی که در تاریک‌ترین ساعت‌ها، خودش را روشن نگه می‌دارد، حتی اگر کسی نبیندش. من هنوز منتظرم. نه چون مطمئنم، چون دل‌ام هنوز بلد است باور کند که صبح، حتمی‌تر از هر شب است.:

دلی نویس: دوستت دارم.

گلی نویس: دستت اما عجب حکایتی دارد

«رحمی الله عمی العباس»

مشت گره کرده ی تو شد نماد زندگی، اینکه میشه سرافراز زندگی کرد، میشه از زندان تن رها شد و پرواز کرد...

جانان دلم برای لبخندتون تنگ شده، گفتین شما منو میبینین دوستم دارین اما من ندیده شما رو دوست دارم، دلم برای نخ به نخ عباتون تنگ شده، دنیا از تعادل افتاد وقتی رفتین باعث ثقل جهان، در جوار رحمت عشق برای ما جامانده ها دعایی کن، بدا به حال ما، گاهی با خودم میگم مگه دنیا جای موندن بود بعد شما...

اقا... دلم تنگه ها...

از صد گذشت شمار روزهای که دل تنگ است، دلارام جهان:

کاش به معجزه ای برگردی:

دلتنگم: ♡

عشق ابدی

سلامان زندگی:»

خدای من شکرت:»

«دوستت دارم»

شاه پناهم بده...
خسته ای راه آمـدم...
آه نگاهم مکن... غرق گناه امدم

راه خراسان چنین.. ماه خراسان چنان:....
شاه خراسانی ام... رستم دستانی ام.. ♥
دولتمند میخونه و من از بعد اکنون پرت میشم به سالهای دور... دخترکی کوچولو با چشمهای به رنگ شب.. با ان صندل های کوچک قهوه ای رنگ و قدم های کوچولوش در حالیکه خرمن پر پیچ و شکن موهاش از گره ی محکم روسری سفید و ابی رنگ اش بیرون زدن و باد به هر سو میکشه اونا رو.. میره و میره خیره به کاشی های فیروزه ای و بعد دویدن در اون مکان مقدس و خیره به طلایی و پر نور گنبد امام هشتمین..
باز پر میگیره به سالهای نه چندان دور دخترک نوجوان خداحافظی نمیکنه فقط اشک و اشک و باز میاد به سالهای نزدیک خودش و خواهری، تو اغوش هم، نزدیک سحر صحن پیامبر اعظم.. اشکهای ک فقط خودشون میدونن راهشون کجاست...
تو امام رضای مهربون من... امروز دلم پر گرفت پیش شما..
السلام علی امام رئوف:»
خدای من ما به رحمتت امیدوار.. و اخر عاقبت زندگی مارو شهادت در راه خودت قرار بده... کالای ناچیز ما رو بخر، به دل من ک ن به کرامت خودت نگاه کن و این اجناس شکسته رو خوب خریداری کن..
این دنیا حاصلش همین بود... رسیدن به تو... به جوار عشق ابدی تو...
عاشقتم...
دلتنگم به یاد عزیر سفر کردمون

عشق

عشق

عشق، آن لحظه‌ای است که در شلوغیِ جهان، صدای قلب کسی آرامش می‌بخشد. آن است که در تاریکی، فکر کردن به یک نفر، روشنایی می‌آورد. عشق نه فقط در کنار هم بودن است، بلکه در دلِ جا دادن کسی است که حتی در دوری، نزدیک‌تر از نفسِ توست. او شاید در دوردست‌ها باشد، اما در هر تپشِ قلبت، حضور دارد. عشق، انتظاری است بی‌پایان، و امیدی است که هرگز نمی‌میرد.

دوستت دارم...

عشق خالص و ناب

دوستت دارم

در سکوت دل، عشقی جاری است که نه چشمی دیده، نه گوشی شنیده؛ عشقی که پیش از آنکه نامش را بدانی، در عمق وجودت ریشه دوانده. خداوند نه از راه دور نظاره‌گر است، نه در قالبی محدود. او آن نوری است که در تاریکی‌های بی‌انتهای شب، همچنان امید را در سینه‌ات زنده نگه می‌دارد.

این عشق، شرط نمی‌گذارد. نه به کمالت نگاه می‌کند، نه به گناهانت. همچون آبی که از صخره‌ای بلند به پایین می‌ریزد—بی‌آنکه پرسیده باشد صخره سزاوار است یا نه—محبتش را بر تو می‌بارد. در لحظه‌ای که احساس می‌کنی هیچ‌کس تو را درک نمی‌کند، همان لحظه است که نجوا می‌کند: «من از تو نزدیک‌ترم از رگ گردنت.»

عشق خالص خدایی، آن است که وقتی دستت را به سوی آسمان بلند می‌کنی، نه برای گرفتن، که برای سپردن. و در همان لحظه، می‌یابی که هر آنچه داشتی، هدیه‌ای بوده که پیش‌تر به تو داده شده، تا اکنون بازپس دهی و در بازپس‌دادن، بیابیش.

«من عاشق شدم، نه به امید پاداش، که عشق خود پاداش بود.»

وارثان سید علی

♡for we are the heirs to the republic of seyyd ali♡

این خامنه ای بود که به ما شوق خطر دارد...

این ذلت دشمن که ببینی اثر اوست...

این شعر تو سرم میچرخه و اشک از گوشه ی چشمم راه میفته، اقای من کاش بودی و این روزها را باهم سپری میکردیم، با ان سخنرانی های محکم...

دیشب به مامان میگفتم اقا الان داره مارو نگاه میکنه و لبخند میزنه...

ان معی ربی...

قطعا خدا باتو هست اقا.. با ماهست...

ما امده ایم تا به شیطان بنوازیم رمی جمرات از طرف خامنه ای را...

ما وارث جمهوری سید علی هستیم:»

وارثان خون سرخ حقیقت پیروز نهایی و تمدن ساز اینده ی سبز مهدوی ان:»

ما از این عاشورا با مهدی جانمان عبور میکنیم و اگه اگاه به خدا و مومن باشیم از این ذبح عظیم، خون پاک، به مهدی مون میرسیم، هرکس که بیدار شد برد و حاشا از خواب زدگان دنیا و گرفتار من مادی...

خدا خدای لحظه هاست... ایمانتون رو قوی کنین، کنیم:»

اگه بخایم صبح نزدیک ک ن شده!

طلوع حقیقت: چشمانت

سلامان زندگی:»

شکرت خدای زیبای ندا:»

«دوستت دارم»

شبی که تاریکی سجاده‌ام بود و دعاهایم همه به خودِ بی‌خبری می‌رفت،
تو آمدی — نه از در، از دل.
و ناگهان صبحی شد که خورشید در آن شرمسارِ رویت بود.
حالا هر روز که چشمانت را به رویم می‌گشایی، فهمیده‌ام چرا حافظ همیشه در باده می‌گفت: «طلوعِ حقیقت» از کجا آغاز می‌شود.
زندگی؟ زندگی از آن لحظه‌ست که «ما» شدیم — و جهان، یک غزلِ بلندِ بی‌انتها:

صبح بخیر زندگی:

در من بخوان عاشقانه ای حیات پر رمز و راز:

ادامه دارد...

معشوقه به سامان شد

مهــــــــدی (عج) آمـــــــــــد

قشنگ ترین تیتر تاریخ دنیا

مولای من بیا.. ما خیلی دوستت داریم، خیلی عاشقتیم، خیلی منتظرتیم، خیلی بهت احتیاج داریم..

بیا پناه باش، یوسف گمگشته ی ما!

نه مائیم که در کوران حوادث و روزگاران گم شدیم، گفتی به چشم محرم همواره اشکارم، ببخش که ندیدمت، ببخش که غبار غفلت باعث این دوری شده.. بیا و عشق رو به سرمقصد برسون..

کلیپی میگفت: من از خوابیدن مهدی (عج) درون غار میترسم، از اینکه باز عاشورا شود تکرار میترسم:

پیر ما گفت: ان معی ربی: