در من بدمی، من زنده شوم 🥰
یک جان چه بود، صدجان منی:)
بهار اومد خوش اومد:)
بوی بهارِ خدا جوری پیچیده، که ادم سخته عاشقی نکنه، سخته عاشق نشه..
بوسیدمش، بوسیدمش عمیق و از انحنای جان در شیار به شیار تن و سلول به سلول بدن، تا انجا که قلب جای خون، عشق پمپاژ کرد از بطن و دهلیز و ان شادانه هورمون به لب رسید و منحنی لب به شبنم عشق وهمزمان چشا خندیدن از این شادانه عشق، دردانه عشق
عسل نگاه او، جوگندمی پر داستان گیسو کمندش، چین و شکن این دریای مواج، من با سر زلف پر پیچ و خمش چه داستان ها ک ندارم..
دستان او که معجزه خوش خداست، بوسیدم و چشمانش که اینه ی خدا نمای من و قبله گاه مقدسم حریم پیشانی بلندش بوسه که زدم تو گویی کاینات به محراب اندرون و به سجود لازم، پر گرفت ارام دل در صحن ضریح همیشه مقدسش و چه تقدسی داری برای من ای سرزمین ابدی عاشقانه در تنت، گویی که خدا در قالب کالبد فرود امده تا عاشقی کنمش و بپرستم پیچک وجودش رو سیراب بشم از این نازدانه هستی..
دوستت دارم ارامش من:)