دلتنگی
دلتنگی عجیب است. مثل بوی نم باران روی خاک خشک— چیزی که بود و رفت، اما هنوز بویش میماند.
تو رفتی، و من ماندم با صندلی خالیات، با آهنگهایی که دیگر نمیتوانم گوش دهم، با خیابانی که هر بار از آنجا رد میشوم، ناخودآگاه سرم را برمیگردانم به دنبال صدایت.
گاهی فکر میکنم تنهایی یعنی همین: همه جا پر از یادِ کسی باشد که حالا هیچجا نیست:
یاد کسی که باشد و نیست:
عالمی از تو پر و خالی ز تو!
می رسد باران... شک نکن.. تا انتها ادامه بده.. چشم!
+ نوشته شده در ساعت توسط Nedgoli
|