سوگ عزیزترین، این است: هر روز دوباره باید باور کنم که رفته‌ای. و هر بار، انگار اولین بار است....

نبودنت چ سخت و دردناک هست و هربار ک به نبودنت نگاه میکنم جانی از بدنم می رود و نفس به شماره می افتد..

دلتنگم به اندازه ی تمام قلبهای شکسته دنیا.. قرار نبود تنها تنها سفر کردن..

لبخند تو ان لبخند سبز و زندگی بخش، اخخخخ که قلبم پاره پاره است... نگاهت، دستانت، چشمانت...

راستی که نماد عشقی و سنبل مقاومت.. مشت گره کرده..

این روزها دل تنگ تر م ک مجبور به زیست در هوای جهانی هستیم که قاتلین تو انها ک ناجوانمردانه به پیکر پیرت تاختند و پهلو شکافتند از تو و از ان سرو سهی قامت یک مشت گره کرده ی پر صلابت ماند.. ان رنگ بهشتی چشمان زهرا کوچولوی تو، ان پستانک و سنجاق و بهشتی بودنش، ان عروج خانوادگی، که خوشا تو ک پروردگارت خون بهایت شد و اربا اربا به دیدارش شتافتی چون مولایت حسین، عاشورایی زندگی کردی و زیر بیرق کسی نرفتی و خوشا ما که عمری در هوای تو زیست کردیم