سلامان زندگی:»

خدایا شکرت:»

«دوستت دارم»

زندگی را دوست دارم — نه آن‌طور که در کتاب‌ها نوشته‌اند، بلکه آن‌طور که در نفس کشیدن‌های صبحگاهی‌ام جاری است. دوست دارمش وقتی نسیم از پنجره باز می‌وزد.
دوست دارمش حتی وقتی باران می‌بارد و خیابان‌ها آینه‌ای از اندوه می‌شوند؛ چرا که می‌دانم بعد از هر باران، بوی نم خاک، زمین را بیدار می‌کند. زندگی همین است: گاهی تاریک، اما همیشه در حال رشد.
اشتیاقم به زندگی در چیزهای کوچک است: در لبخند یک غریبه، در صدای خنده از آن سوی کوچه، در گرمای دستی که بی‌هیچ دلیلی مرا فشرد. زندگی ارزش انتظار کشیدن دارد — ارزش هر لحظه‌اش را دارد، حتی لحظه‌هایی که سخت‌اند.
من هنوز منتظرم. نه چیزی خاص، فقط منتظر فردایی‌ام که می‌دانم خواهد آمد. و این انتظار، خودش زیباترین بخش سفر است.:»

و خداحافظی ها بخش عظیمی از کاهنده ی جان ادمیست:

من دوستت دارم عطر بهارنارنج من، وانیل و نارگیل من.. عطر شکوفه ی پرتقال، خنکی نسیم در دل تابستان دلم:

مراقب خودت باشی، در پناه خدا:

زندگی چیزی نیست لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود...