منِ او...
او، من است، من او، من نه من و او من است... یا هو...
زیبایی این جهان به کنار رفتن پرده ها و دیدن نادیده هاست، انجا که دست دراز میکنی و از پس خنده های دلبرانه نارنجی به تمنا میچینی و شکوفه دستت را که نه روحت را نوازش می کنند، جایی ک بهار نارنجی در قلبت ولوله و در لبانت شبنم عشق می می کارند، چه زیباست زندگی،
شکرت بخاطر موهبت زیبای زندگی باتموم بالا و پایین شدناش:)
شمسِ وجودِ من کجایی؟
جلال الدین وجودم در حستجوی توست که مولانا شود:)
جلال الدین قبل شمس این بود و بعد از طریقت شمس شد مولانا، شد مولای جان:)
و مولانا نیز زبان جاودانه ی شمس:)
زبانی ز عشق در عشق و در مسیر عشق...
گفت نیست مولانا، جهان از شمس تبریزی پر است:»
ذوق بهارو دارم... بهار ارزو.. بیا و مرا ببر به عشق...