از من برای جهان چه باقی خواهد ماند؟!
لبخندی روی لب کودکی خردسال!؟
قاصدکی در هوا رقصان؟
یا که شاخه ای از بیدمحنون؟
یا خاکی در دل دشتی عظیم؟
هرروز باخودم مرور میکنم ایا بعد روزهای زیست من، ایا کسی ذره ای خاطرات بامن بودن رو تکرار میکنه؟
یا قاب عکس پر لبخندم رو لمس میکنه؟
یا قطره اشکی، لبخندی، یادی از من در دیگری می مونه؟
یه نه ی بزرگ میاد و گوشه ی ذهنم رو اشغال میکنه.
من در طی این سالها نه خاطره ای از خودم گزاشتم، نه خاطری رو تصرف کردم و ن دلبستگی و وابستگی..
حتی نزدیک ترین ها...
رها.. ارام و ارامش رسیده...
خوبه که کسی دوستم نداره.. دیشب به تکرار کسی در ذهنم میومد، خاطرات خاکستری، کاش هیچوقت نبودی و من از بودنم بخاطر تو شرمنده خدا م نمیشدم.. هرچند دل و قلبم شکست اما... کاش دلت نشکنه... هیچوقت...
این روزا در غمی فراوانم اما شوق خدام بیشتره..